السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
318
تفسير الميزان ( فارسي )
و همين داعى فطرى ، انسان را بتلاشهايى فكرى و عملى وادار كرد ، كه ما فوق طاقتش بود ، چون احتياجات طبيعى او يكى دو تا نبود ، و يك انسان به تنهايى نمىتوانست همه حوائج خود را بر آورد ، در همه آنها عمل فكرى انجام داده ، و بدنبالش عمل بدنى هم انجام دهد ، و در نتيجه همه حوائج خود را تامين كند ، چون نيروى طبيعى شخص او وافى به اين كار نبود ، لذا فطرتش راه چاره اى پيش پايش گذاشت و آن اين بود كه متوسل بزندگى اجتماعى شود ، و براى خود تمدنى بوجود آورد ، و حوائج زندگى را در ميان افراد اجتماع تقسيم كند ، و براى هر يك از ابواب حاجات ، طائفه اى را موكل سازد ، عينا مانند يك بدن زنده ، كه هر عضو از اعضاء آن ، يك قسمت از حوائج بدن را بر مىآورد ، و حاصل كار هر يك عايد همه مىشود . از سوى ديگر ، حوائج بشر حد معينى ندارد ، تا وقتى بدان رسيد ، تمام شود ، بلكه روز بروز بر كميت و كيفيت آنها افزوده مىگردد ، و در نتيجه فنون ، و صنعتها ، و علوم ، روز بروز انشعاب نوى به خود مىگيرد ، ناگزير براى هر شعبه از شعب علوم ، و صنايع ، به متخصصين احتياج پيدا مىكند ، و در صدد تربيت افراد متخصص بر مىآيد ، آرى اين علومى كه فعلا از حد شمار در آمده ، بسيارى از آنها در سابق يك علم شمرده ميشد ، و همچنين صنايع گونه گون امروز ، كه هر چند تاى از آن ، در سابق جزء يك صنعت بود ، و يك نفر متخصص در همه آنها بود ، ولى امروز همان يك علم ، و يك صنعت ديروز ، تجزيه شده ، هر باب ، و فصل ، از آن علم و صنعت ، علمى و صنعتى جداگانه شده ، مانند علم طب ، كه در قديم يك علم بود ، و جزء يكى از فروع طبيعيات بشمار مىرفت ، ولى امروز به چند علم جداگانه تقسيم شده ، كه يك فرد انسان ( هر قدر هم نابغه باشد ) ، در بيشتر از يكى از آن علوم تخصص پيدا نمىكند . و چون چنين بود ، باز با الهام فطرتش ملهم شد به اينكه در آنچه كه خودش تخصص دارد ، بعلم و آگهى خود عمل كند ، و در آنچه كه ديگران در آن تخصص دارند ، از آنان پيروى نموده ، به تخصص و مهارت آنان اعتماد كند . اينجاست كه مىگوييم : بناى عقلاى عالم بر اين است كه هر كس باهل خبره در هر فن مراجعه نمايد ، و حقيقت و واقع اين مراجعه ، همان تقليد اصطلاحى است كه معنايش اعتماد كردن بدليل اجمالى هر مسئله ايست ، كه دسترسى بدليل تفصيلى آن از حد و حيطه طاقت او بيرون است . هم چنان كه به حكم فطرتش خود را محكوم ميداند ، به اينكه در آنچه كه در وسع و طاقت خودش است به تقليد از ديگران اكتفاء ننموده ، خودش شخصا به بحث و جستجو پرداخته ، دليل تفصيلى آن را بدست آورد . و ملاك در هر دو باب اين است كه آدمى پيروى از غير علم نكند ، اگر قدرت بر اجتهاد